رضا قليخان هدايت
91
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اى مست نازگر همه بايد به خاك ريخت * يكباره ساغر از كف ما مىتوان گرفت * * * اى گلبن تازه خار جورت * اول در پاى باغبان رفت * * * كس واقف حيرانى من نيست درين بزم * كانجا كه تويى ديده به غيرى نگران نيست * * * طبعى به هم رسان كه بسازى به عالمى * يا همتى كه از سر عالم توان گذشت بدنامى حيات دو روزى نبود بيش * آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن * روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت * * * تو بىزبانى ما را حريف حرف نهاى * به داد ما برس اى شوخ تا زبانى هست * * * چرا ننالد بلبل كه بىوفايى دهر * امان نداد كه گل خنده را تمام كند * * * مقبول روزگار نگشتيم و ايمنيم * ما را كه برنداشت چسان بر زمين زند * * * سبك پى قاصدى خواهم كه چون غمنامهء ما را * دهد بر دست او كاغذ هنوز از گريه تر باشد * * * هرگه كه سنگ حادثه از آسمان رسد * اول بلا به مرغ بلندآشيان رسد آخر همه كدورت گلچين و باغبان * گردد بدل به صلح چو فصل خزان رسد * * * هواداران گروه ديگرند و عاشقان ديگر * نگيرد جاى بلبل گل اگر صد باغبان دارد * * * ز رشك طالع تردامنان داغم درين گلشن * كه شبنم بستر از گل بلبل از خار آشيان دارد * * *